ربيع بن أحمد الأخويني البخاري

107

هداية المتعلمين في الطب ( فارسى )

و اكر قوّت ماسكه ضعيف شوذ غذا ناكواريذه فروذ آيذ اكر از معده بوذ « 1 » يا « 1 » از روذكانيها [ و ] « 2 » ماننده بوذ « 3 » بدان « 3 » طعام كخورده بوذ اكر اين حال از ضعف معده بوذ « 4 » و روذكانيها غذا برنك و قوام كشكاب فرود آيذ و اكر اين حال از ضعف قوت ماسكهء جكر بوذه بود جن خون‌آبه فروذ آيذ و اكر از ضعف قوّت ماسكه اندامها بوذ بقوام زردى « 5 » خايه بوذ و بگونه زرد بوذ و گنده بوذ و اكر « 6 » ضعف قوة جاذبهء معده بود طعام نتواند فروبردن و اكر از ضعف قوه جاذبهء جگر بود غذا بسوى جكر نرسذ و اين كس لاغر كردذ و شكم باقراقر و نفخ فروذ آيذ و اكر از ضعف قوّت جاذبه اندامها بوذ براز « 7 » سبز و سبيد و زرد و لونالون فروذ آيذ « 7 » و بدور معلوم و كنده فروذ آيذ با درد و اكر ضعف قوه هاضمهء معده بوذ طعام نه كوارذ جن « 8 » بكوهر بلغم برآيذ و شكم باذ كيرذ و جن اين حال دراز بماند استسقا طبلى كردذ و اكر از ضعف قوت هاضمه جكر بوذ استسقا زقى بديد آيذ و اكر از ضعف قوه هاضمه اندامها بوذ استسقا لحمى بديد آيذ و اكر از ضعف قوه دافعهء معده « 9 » بوذ و روذكانيها « 9 » ازو قولنج بديد آيذ و اورام معده و امعا و اكر از ضعف قوة دافعه جكر بوذ اورام جگر و يرقان سياه و زرد بديد آيد و اكر از ضعف قوّت دافعه اندامها بود بهر اندامى جيزى ديكر بديد ايذ و ياذ كنم من همه . اما اكر اين حال بر بوست افتذ جنانك قوّت دافعهء بوست ضعيف شوذ « 10 » يا « 10 » آن خلط كببوست آمذست آنجا بماند و متحير كردذ اكر التزاق

--> ( 1 - 1 ) - ف : و اكر ( 2 ) - از « ف » افزوده شد . در اصل : او ( 3 - 3 ) - ف : ان ( 4 ) - ف : « بود » ندارد ( 5 ) - ف : زردهء ( 6 ) - ف : افزوده . از ( 7 - 7 ) - ف : سبز و زرد و سبيد لونالون بوذ ( 8 ) - ف : چه ( 9 - 9 ) - ف : و روذكانيها بوذ ( 10 - 10 ) - ف : تا